السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
426
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
روايات غير سيف ما در ميان تاريخ نويسان كسى را به جز سيف نديدهايم كه دو ارتداد و جنگ براى اهل يمن بنگارد و يا بگويد گروهى بودهاند معروف به اخابث كه به ارتداد گراييدند . تنها بلاذرى در اين مورد گفتار كوتاهى دارد كه مىگويد قيس به قتل « داذويه » متهم گرديده بود و ابو بكر نيز از اين جريان اطلاع پيدا نمود كه وى مىخواهد ايرانيان مقيم صنعاء را از آن جا اخراج كند و يكى از سرشناسان آنان را هم به نام « داذويه » به قتل رسانيده است . لذا از اين موضوع ناراحت و خشمناك گرديد و به فرماندارش در صنعاء دستور داد كه قيس را دستگير كند و به مدينه بفرستد چون قيس وارد مدينه گرديد قتل « داذويه » را انكار نمود ، ابو بكر او را واداشت كه نزد منبر پيامبر ( ص ) پنجاه مرتبه قسم ياد كند كه از قتل « داذويه » اطلاعى ندارد ، او سوگند ياد نمود آن گاه ابو بكر گفتار او را پذيرفت و آزادش ساخت و به او دستور داد كه خود را به سپاه اسلام كه در شام با روميان مىجنگيدند برساند و به آنان كمك كند . نتيجه و خلاصهء گفتار از همهء آنچه گفتيم به طور خلاصه چنين برمىآيد كه هيچ يك از تاريخنويسان اين روايات و داستانها را كه در اين فصل از سيف بن عمر آورديم نقل نكردهاند و اساساً فرماندهى از صحابهء پيامبر به نام « حميضه » و « عثمان بن ربيعه » وجود نداشته است تا جنگ آنان با مرتدين اهل يمن درست باشد يا نادرست . همانطور كه خداوند اصلًا صحابهاى به نام طاهر بن ابى هاله فرزند خديجه همسر رسول خدا خلق نكرده است تا با مرتدين اخابث جنگ كند و اصلًا محلى به نام « أعلاب » و « اخابث » در روى زمين وجود نداشته است كه در آن جا جنگى واقع شود . آرى نه جنگى با اين اوصاف كه سيف نقل نموده است واقع گرديده و نه محلّى به اين نام و نشان وجود داشته است و نه اين چنين فرماندهان و قهرمانان جنگ و ارتدادى ، بلكه همه اينها را با همه آن جزئيات و مشخصات و قهرمانانش سيف بن عمر خلق كرده است ،